خانه / مقالات / مقایسه وندهای زبانهای فارسی و انگلیسی
مقایسه های وندهای زبان فارسی و انگلیسی
وندها

مقایسه وندهای زبانهای فارسی و انگلیسی

مقدمه

جمله‌های هر زبانی را می‌توان به کوچک‌ترین اجزای معنی‌دار به نام تکواژ تجزیه کرد. البته اگر بخواهیم تعریفی بهتر از تکواژ ارایه دهیم می‌توانیم بگوییم که تکواژ مفهومی است انتزاعی که به کوچک‌ترین جزء معنی‌دار زبان اطلاق می‌شود. این مفهومِ انتزاعی، در مقام عینیت ممکن است اَشکال گوناگونی به خود بگیرد، که به این صورت‌های مختلف تکواژگونه گفته می‌شود، و هر کدام از این صورت‌های عینیِ تکواژ واژ خوانده می‌شود.
تکواژهای یک زبان را می‌توان در گروه‌های مختلفی طبقه‌بندی کرد. در نگاه اول می‌توانیم آنها را به دو گروه تکواژهای آزاد و تکواژهای مقید دسته‌بندی کرد. تکواژ آزاد «می‌تواند بتنهایی و به طور مستقل به کار رود که در این صورت یک واژه بسیط محسوب می‌شود، مانند کار، مهر.» (ساخت اشتقاقی واژه، ۲۲) اما تکواژ مقید «به طور مستقل به کار نمی‌رود و به واژکهای [=تکواژهای] دیگر می‌چسبد، مانند «مند» در «کارمند» و «بان» در «مهربان».» (همان، ۲۲)
تکواژهای مقید را نیز می‌توان در دو گروه جداگانه مورد بررسی قرار داد که عبارتند از تکواژهای تصریفی و تکواژهای اشتقاقی. به تکواژهای مقید نیز وند گفته می‌شود.
« «وند» از انواع واژک [=تکواژ] مقید است که بتنهایی و به طور مستقل به کار نمی‌رود. جزء بدون وند کلمه «پایه» نامیده می‌شود. بنابراین در «کارمند» و «مهربان» واژکهای «کار» و «مهر» پایه و «-مند» و«-بان» وند هستند. … از طرفی «پایه» گاه به بخشی از کلمه اطلاق می‌گردد که عناصر دیگری از جمله وند یا واژک آزاد برای ساختن واژه جدید به آن اضافه شده باشند که در این صورت پایه دارای بیش از یک واژک است، مانند «کارگر» در «کارگری» و «رفت و آمد» در «کم رفت و آمد». » (همان، ۲۳)
بر طبق آن‌چه کلباسی در تعریف وندهای تصریفی و اشتقاقی ارایه داده است، می‌توان گفت که « «وندهای تصریفی، نقش نحوی دارند، یعنی کلمه را برای ایفای نقش معینی در ساخت‌های نحوی پردازش می‌دهند، کاربردشان قیاسی است، یعنی با همه اعضای یک مقوله از کلمات می‌توانند به کار روند و کمتر استثناء می‌پذیرند، مانند «-ها» در «زنها» و «بـ-» در «برو» »
« «وندهای اشتقاقی» نقش واژه‌سازی دارند، به این معنی که واژه جدید می‌سازند، کاربرد‌شان سماعی است، یعنی با همه اعضای یک مقوله از کلمات به کار نمی‌روند، تعدادشان از وندهای تصریفی بیشتر است، از نظر محل قرار گرفتن، در مقایسه با وندهای تصریفی، معمولاً به پایه کلمه نزدیکترند و غالباً مقوله کلمات را تغییر می‌دهند، مانند «-ناک» در «خطرناک» و «-گر» در «کارگر» » (۲۳ و ۲۴)
وندها را می‌توان در سه گروه مجزا جای داد: پیشوندها آنهایی هستند که در جلوی پایه قرار می‌گیرند؛ پسوندها گروهی هستند که جایگاه آنها پس از پایه می‌باشد؛ و میانوندها در جایی در درون پایه به کار می‌روند. بنا بر نظر کلباسی و دیگر زبان‌شناسان، میانوند در زبان فارسی یافت نمی‌شود. (همان، ۲۴)
اشاره کردیم که وندها تکواژهایی هستند که نمی‌توانند بتنهایی به کار روند. در این میان واژه‌هایی هستند که مستقلاً قابلیت کاربرد را دارند، اما در معنی ثانوی خود مثل یک وند عمل می‌کنند. «بعضی از کلمات به مرور زمان علاوه بر معنی اصلی خود معنی ثانوی پیدا می‌کنند و با معنی جدید در کلمات غیر بسیط به کار می‌روند. این گونه کلمات را «شبه‌وند» می‌نامیم. مثلاً در فارسی کلمات «آباد» و «شاه» علاوه بر معنی اصلی خود، در کلمات غیربسیطی چون «ولی‌آباد»، «سعادت‌آباد»، «شاهرگ»، «شاهراه» و جز آن به کار می‌روند و در این کلمات به ترتیب معنی «مکان» و «بزرگ» دارند. (همان، ۲۴ و ۲۵)

وندها

a-

این وند در واژه‌هایی استفاده می‌شود که مفاهیمی همچون «بدون»، «ضد» و جز آن را در بر داشته باشد.

مثال: «amoral» صفت کسی است که پایبند به مسایل اخلاقی و یا عرف جامعه نباشد.

anti-

این وند با اسم و صفت ترکیب می‌شود و واژه‌هایی را به وجود می‌آورد که بر ضد یا مخالف چیزی است که پایه به آن اشاره دارد یا آن را توصیف می‌کند.

مثال: «anti-war» به کسی گویند که مخالف جنگ باشد.

Contra-

نشان‌دهنده‌ی این است که چیزی در تقابل با چیزی دیگر قرار دارد یا تأثیری متفاوت از چیزی دیگر داشته باشد.

مثال: «contraceptive» وسیله یا دارویی است که از باردار شدن زنان جلوگیری می‌کند.

Counter-

واژه‌های به وجود آمده توسط این پیشوند، عملکردها یا فعالیت‌هایی را اشاره دارد یا توصیف می‌کند که عکسِ مفهوم پایه است.

مثال: «couter-measure» به عملی اطلاق می‌شود که برای ضعیف کردن تأثیر عمل یا موقعیتی دیگر اتخاذ می‌شود.

il-, ir-, im-, in-, un-

ترکیب این وندها با پایه باعث به وجود آمدن معنایی عکسِ معنای پایه می‌شود.

مثال: «incorrect» معنای نادرست را می‌رساند.

de-, un-, dis-

بر سر افعال اضافه می‌شود و معنای آنها را برعکس یا مخالف می‌کند.

مثال: «dehumanize» عمل از دست رفته شدن خصوصیات انسانی است. «undress» عکس عمل پوشیدن لباس یعنی درآوردن لباس را منتقل می‌کند. «disagree» عکس عمل موافقت کردن را نشان می‌دهد.

non-

این وند بیان می‌کند که چیزی از خصوصیات یا ویژگی‌های پایه برخوردار نیست.

مثال: «non-smoker» به کسی اطلاق می‌شود که سیگاری نیست.

-free

واژه‌هایی که با این وند ساخته می‌شوند، ویژگی‌ها و یا خصوصیات پایه در آنها وجود ندارد.

مثال: «tax-free» فردی یا چیزی که از پرداختن مالیات معاف می‌باشد. «carefree» فردی که مشکل یا مسأله یا مسئولیتی نداشته باشد.

-less

واژه‌هایی که از ترکیب این وند ساخته می‌شوند به چیزی یا کسی اشاره دارند که فاقد پایه‌اند.

مثال: «meaningless» چیزی که فاقد معنی باشد.

در فارسی وندهای زیر در مفهوم «نفی» به کار می‌روند:

لا- /la:-/ «لامکان»؛ بلا- /bela:-/«بلادرنگ»؛ نا- /na:-/ «ناامید»، «ناکس»؛ نـَ- /na-/ «نشکن»، «نسنجیده»؛ پاد- /pa:d-/ «پادزهر»؛ وا- /va:/ «واکنش»

وندهای زیر نیز در این مفهوم کاربرد دارند:

باز- /ba:z-/ «باز دم»؛ وا- /va:-/ «وارو»؛ واژ- /vazh-/ «واژگونه»

البته به غیر از وندهای بالاگفته حروف اضافه «بی» و «غیر» در گروهی از کلمات مرکب (حرف اضافه‌دار) نیز معنی «نفی» دارند.

مثال: «بی‌خرد»، «غیر ایرانی»

-able

به معنای قابلیت یا لیاقت می‌باشد.

مثال: «admirable» چیز یا کسی که قابل ستایش و قدردانی باشد.

همچنین در مفهوم دیگری به کس یا چیزی اشاره می‌کند که دارای صفت یا حالتی باشد.

مثال: «comfortable» چیزی که از خصوصیت «راحتی» برخوردار باشد. «fashionable» چیزی که در جامعه مرسوم باشد.

-ible

این پسوند شکل دیگری از -able می‌باشد.

در زبان فارسی وندهای زیر مفهوم قابلیت و یا لیاقت را می‌رسانند:

-ا /-a:/ «خوانا»؛ -انه /-a:ne/ «شاهانه»؛ -َند /-and/ «خورند»؛ -ی /-i/ «دیدنی»؛ -وار /va:r/ «شاهوار»

و پسوندهای زیر کس یا چیزی را از خصوصیت پایه برخوردار می‌کنند:

-اور /-a:var/ «دلاور»؛ -ور /-ur/ «رنجور»؛ -اوند /-a:vand/ «دماوند»؛ -َکی /-aki/ «آبکی»؛ -َنده      /-ande/ «شرمنده»؛ -و /-u/ «کرمو»؛ -ومند /-umand/ «تنومند»؛ -ی /-i/ «کرواتی»؛ -سار /-sa:r/ «شرمسار»؛ -گَر /-gar/ «توانگر»؛ -مآب /-ma?a:b/ «جلالت‌مآب»؛ -مَدار /-mada:r/ «سیاستمدار»؛ -مَند /-mand/ «دردمند»؛ -وار /-va:r/ «امیدوار»؛ -وَر /-var/ «ناموَر»؛ -یار /-ya:r/ «هوشیار»

مثلاً «امیدوار» کسی است که دارای «امید» باشد، و یا «نامور» به کسی اطلاق می‌شود که معروف و مشهور باشد، یا به صورت محاوره‌ای، دارای اسم و رسمی باشد.

همچنین پسوند زیر نشان‌دهنده‌ی حالت کس یا چیزی است، که آن را پسوند بیان حال می‌نامیم:

-ان /-a:n/ مثل «خندان»

-age

واژه‌هایی که از ترکیب این پسوند با پایه ساخته می‌شوند، به فرایند یا نتیجه‌ی یک فرایند اشاره دارند.

مثال: «leakage» فرایند نشت را اشاره دارد. «breakage» فرایند شکسته شدن یا نتیجه‌ی آن را مدنظر دارد.

وندهایی که در فارسی اسم مصدر یا حاصل مصدر می‌سازند در همین مفهوم به کار می‌روند. این وندها از این قرارند:

-ِش /-esh/ «روش»، «رهش»؛ -ا /-a:/ «چَرا»؛ -ایی /-a:?i/ «روشنایی»؛ -ار /-a:r/ «گفتار»؛ -ال        /-a:l/ «روال»؛ -ان /:an/ «شیرینی‌خوران»؛ -انی /-a:ni/ «آبادانی»؛ -ه /-e/ «گریه»؛ -َن /-an/ «خوردن»؛ -َند /-and/ «روند»؛ -ون /-un/ «آزمون»؛ -ی /-i/ «خوبی»؛ -یت /-iyyat/ «انسانیت»؛       -گانی /-ga:ni/ «زندگانی»؛ -گَری /-gari/ «وحشی‌گری»؛ -گی /-gi/ «زندگی»؛ -مان /-ma:n/ «زایمان»؛ -مانی /-ma:ni/ «سیرمانی»

همچنین بن ماضی افعال می‌توانند در این مفهوم به کار روند: «نشت»، «شکست».

پسوند -age همچنین می‌تواند با اسم‌ها ترکیب شود و کلمه‌هایی را بسازد که به واحدهای اندازه‌گیری اشاره دارند.

مثال: «mileage» فاصله‌ای است که یک شخص یا یک وسیله‌ی  نقلیه طی نموده است.

در این مفهوم این پسوند وارد زبان فارسی شده است، به عنوان مثال می‌توان از کلمه‌های «متراژ»، «ولتاژ» و یا «آمپراژ» یاد کرد.

-al

این وند به اسم اضافه می‌شود تا صفت بسازد. صفاتی که به این طریق ساخته می‌شوند، اسم را به چیزی که پایه به آن اشاره دارد، مرتبط یا وابسته می‌کند.

مثال: «environmental problems» یعنی مسایل و مشکلاتی که مربوط یا وابسته به محیط اطراف ‌باشد. «political issues» یعنی مسایلِ مربوط به سیاست.

-arian

نشان‌دهنده‌ی این است که شخصی یا چیزی با چیز بخصوصی همراهی دارد یا زیاد با آن چیز سر و کار دارد.

مثال: «librarian» فردی که با کتاب سر و کار دارد یا در کتابخانه کار می‌کند. «vegetarian» فردی که سر و کارش فقط با سبزیجات است و از گوشت استفاده نمی‌کند.

در فارسی وندهای بسیار زیادی برای بیان این مفهوم وجود دارد که پرکاربردترین آنها پسوند بسیار زایای –ی /-i/ است. دیگر وندها به قرار زیرند:

-ا /-a:/ «پهنا»؛ -ایی /-a:?i/ «شیمیایی»؛ -اد /-a:d/ «مهاد»؛ -اده /-a:de/ «سنباده»؛ -ار /-a:r/ «دستار»؛ -اک /a:k/ «پوشاک»؛ -ال /-a:l/ «گودال»؛ -اله /-a:le/ «تفاله»؛ -الی /-a:li/ «گودالی»؛    -ان /-a:n/ «پایان»؛ -انه /-a:ne/ «شبانه»؛ -انی /-a:ni/ «پیشانی»؛ -اوند /-a:vand/ «خویشاوند»؛ -ه /-e/ «هفته»؛ -َر /-ar/ «انگشتر»؛ -ِش /-esh/ «خورش»؛ -َک /-ak/ «سرخک»؛ -َکی /-aki/ «زورکی»؛ -َله /-ale/ «پسله»؛ -ِله /-ele/ «گردله»؛ -ِلی /-eli/ «گردلی»؛ -َلان /-ala:n/ «دنبلان»؛    -َنده /-ande/ «بسنده»؛   -َنگ /-ang/ «شاهنگ»؛ -و /-ow/ «کشو»؛ -و /-u/ «اخمو»؛ -وک /-uk/ «نروک»؛ -ول /-ul/ «پنجول»؛ -ولو /-ulu/ «زاغولو»؛ -وله /-ule/ «زنگوله»؛ -ون /-un/ «اندرون»؛  -ی /-i/ «قهوه‌ای»؛ -یان /-iya:n/ «نریان»؛ -یانه /-iya:ne/ «سالیانه»؛ -یر /-ir/ «دلیر»؛ -یزه /-ize/ «پاکیزه»؛ -یک /-ik/ «تاریک»؛ -ین /-in/ «بلورین»؛ -ینه /-ine/ «پشمینه»؛ -یه /-iyye/ «اعلامیه»؛ -جی /-ji/ «میانجی»؛ -چه /-che/ «بازیچه»؛ -چی /-chi/ «نخودچی»؛ -دان /-da:n/ «خاندان»؛ -زی  /-zi/ «مروزی»؛ -سار /-sa:r/ «خاکسار»؛ -گار /-gar/ «روزگار»؛ -گان /-ga:n/ «مهرگان»؛ -گانه  /-ga:ne/ «جداگانه»؛ -گانی       /-ga:ni/ «مژدگانی»؛ -گاه /-ga:h/ «دستگاه»؛ -گی /-gi/ «هفتگی»؛    -لو /-lu/ «خرمالو»؛ -مان        /-ma:n/ «دودمان»؛ -مانی /-ma:ni/ «سوزمانی»؛ -نا /-na:/ «تنگنا»؛ -واده /-va:de/ «خانواده»؛ -وار    /-va:r/ «خانوار»؛ -واره /-va:re/ «گوشواره»؛ -وند /-vand/ «شهروند»

-an

این وند به نام مکان‌ها اضافه می‌شود، و ترکیب به وجود آمده مشخص می‌کند که فرد یا چیزی اهل کجا می‌باشد.

مثال: «American» شخصی را توصیف می‌کند که اهل ایالات متحده‌ی آمریکا باشد. «Iranian» شخصی را توصیف می‌کند که اهل کشور ایران باشد.

در بالا وندهای نسبیت نام برده شدند. در این حالت نیز پرکاربرترین پسوند –ی می‌باشد.

مثال: «ایرانی»، «آمریکایی»

-ant

با افعال ترکیب می‌شود تا اسم‌هایی را بسازد که به شخصی که کار بخصوصی را انجام می‌دهد، اشاره کند.

مثال: «assistant» فردی که به فردی دیگر کمک یا یاری می‌رساند. «contestant» شخصی که برای به دست آوردن جایزه در مسابقه‌ای با دیگران رقابت می‌کند.

-er, -or

واژه‌ی حاصل از ترکیب این وند با افعال به شخص یا چیزی اشاره می‌کند که عمل پایه را انجام می‌دهد.

مثال: «baker» فردی که عمل پختن نان را انجام می‌دهد. «supervisor» فردی که بر کار دیگران نظارت می‌کند.

در فارسی وندهای زیر در این مفهوم به کار می‌روند:

-َکی /-aki/ «جگرکی»؛ -ی /-i/ «آشغالی»؛ -باشی /-ba:shi/ «آبدارباشی»؛ -چی /-chi/ «درشکه‌چی»؛ -کار /-ka:r/ «گچ‌کار»؛ -گار /-ga:r/ «آموزگار»؛ -گر /-gar/ «آهنگر»

همچنین این وندها را می‌توان نام برد:

-بان /-ba:n/ «دربان»؛ -بُد /-bod/ «سپهبُد»؛ -پاد /-pa:d/ «آذرپاد»؛ -وا /-va:/ «پیشوا»؛ -وان /-va:n/ «سروان»؛ -وانه /-va:ne/ «پشتوانه»؛ -یار /-ya:r/ «آبیار»

وند «-ant» همچنین با افعال ترکیب می‌شود تا اسم‌هایی را به وجود آورد که به شیء یا ماده‌ای که تأثیری خاص دارد، اشاره کند.

مثال: «coolant» مایعی که از آن به عنوان خنک‌کننده استفاده می‌شود.

در فارسی، بیشتر از ترکیب «بن مضارع/ماضی+وند –َنده /-ande/ (=صفت فاعلی) یا حالت مرخم آن استفاده می‌شود.

مثال: ناخن‌گیر(نده)، آب‌گرم‌کن(نده)،

همچنین این وندها مورد استفاده قرار می‌گیرند:

-ه /-e/ «ماله»؛ -ی /-i/ «ترشی‌خوری»؛ -ینه /-ine/ «مکینه»

-ary

در یکی از معانیش به محل یا مکان انجام فعل یا نگهداری چیزی اشاره دارد.

مثال: «mortuary» ساختمان یا اتاقی است که اجساد مرده قبل از خاکسپاری در آن نگهداری می‌شود. «dispensary» محلی است که مواد دارویی در آن آماده و شروع به توزیع می‌شود.

در فارسی وندهای زیادی برای بیان مکان استفاده می‌شود. به عنوان مثال می‌توان از -کده /-kade/ در «دانشکده» نام برده. «دانشکده» جایی است که در آن علم‌اندوزی می‌شود. دیگر وندهای مکان به قرار زیر هستند:

-آباد /-a:ba:d/ «سعادت آباد»؛ -ان /-a:n/ «گیلان»؛ -ه /-e/ «پای‌شویه»؛ -ستان /-esta:n/ «بیمارستان»؛ -ی /-i/ «شهرداری»؛ -یه /-iyye/ «ترکیه»؛ -بار /-ba:r/ «هندوبار»؛ -دان /-da:n/ «نمکدان»؛ -زار      /-za:r/ «گلزار»؛ -سار /-sa:r/ «چشمه‌سار»؛ -سر /-sar/ «گچسر»؛ -سیر /-sir/ «گرمسیر»؛ -شن         /-shan/ «گلشن»؛ -گاه /-ga:h/ «دادگاه»؛ -گری /-gari/ «کنسولگری»؛ -لاخ     /-la:x/ «سنگلاخ»

-based

به اسم اضافه می‌شود تا صفت بسازد. صفاتی که به این طریق ساخته می‌شوند به این مفهوم اشاره دارند که چیزی که توسط پایه به آن اشاره می‌شود مهم‌ترین قسمت یا ویژگی آن می‌باشد.

مثال: «acid-based powder» ماده‌ای است که اسید مهم‌ترین عنصر ترکیبی آن می‌باشد. «computer-based teaching» روش تدریسی که اساساً بر رایانه تکیه دارد.

در فارسی برای بیان این مفهوم از وند –مدار /-mada:r/؛ استفاده می‌شود. نیز از واژهای محور؛ و یا بنیاد می‌توان استفاده کرد.

مثال: «روش تدریس دانش‌آموز-محور» تدریسی که دانش‌آموز نقش اصلی را در امر آموزش بر عهده دارد.

-bound

واژه‌هایی که با استفاده از این وند ساخته می‌شوند شخص یا چیزی را که توسط پایه در بند کشیده شده است، توصیف می‌کند.

مثال: «housebound» شخصی را توصیف می‌کند که قادر به ترک خانه نمی‌باشد، شاید به این دلیل که بیمار یا بسیار پیر و فرتوت شده باشد.

در فارسی می‌توان از واژه‌های زیر بهره جست:

-بست /-bast/؛ -بند /-band/؛ -گیر /-gir/؛ -نشین /-neshin/

این واژه‌ها، در واقع، صفات مفعولی مرخم از فعل‌های «بستن»، «گرفتن» و «نشستن» می‌باشند.

مثال: «پای‌بست»، «خانه‌نشین»، «پای‌بند»، «دست‌گیر»

«-bound» نیز با بعضی کلمات ترکیب می‌شود تا چگونگی یک کتاب صحافی شده را مشخص کند.

مثال: «leather-bound book» کتابی است که دارای جلد چرمی باشد.

در فارسی برای بیان این مفهوم از پسوند نسبیت –ی /-i/ که پسوندی است بسیار زایا استفاده می‌شود.

مثال: «کتاب جلد کاغذی»، «کتاب جلد چرمی»

-cide

در کلمه‌هایی به کار می‌رود که «کشتن» جزیی از معنای آنها باشد.

مثال: «insecticide» ماده‌ی شیمیایی‌ای که کشنده‌ی حشرات باشد.

در فارسی از پسوند –کُشی /-koshi/ یا –کُش /-kosh/ استفاده می‌شود.

مثال: «حشره‌کش»، «خودکشی»، «دیگرکشی»

circum-

در واژه‌هایی وجود دارد که «اطراف» یا «پیرامون» جزیی از معنای آنها باشد.

مثال: «circumference of a circle» اطراف یا لبه‌های یک دایره را مدنظر دارد.

در فارسی تنها وند –فَرا /-fara:/ در این مفهوم کاربرد دارد.

مثال: «فراگیر»

co-

واژه‌های همراه با این وند به گروهی از افراد اشاره می‌کنند که کاری را به اتفاق هم انجام می‌دهند. این وند در این معنی تقریباً می‌تواند با هر اسمی که به شغل، وظیفه، یا وضعیتی اشاره دارد، ترکیب شود.

مثال: «co-authors of a book» مولفان کتابی را اشاره دارد. «co-ownership of a house» افرادی که با هم صاحب یک خانه می‌باشند.

col-, com-, con-

این وندها نیز مفهومی همانند وند co دارند.

مثال: «colleague» فردی است که با آن کار می‌کنید. «combine» به قرار دادن دو یا چند چیز در کنار هم اطلاق می‌شود. «connect» به وصل کردن چند چیز به همدیگر اشاره دارد.

در فارسی وندی که در این مفهوم مورد استفاده است عبارت است از هم- /ham-/

مثال: «هم‌اتاق»، «هم‌کلاس»

-ed

بر سر افعال باقاعده آورده می‌شود و از آنها صفات مفعولی می‌سازد.

مثال: «retired» می‌تواند شخص بازنشسته‌ای باشد.

-ee

این وند هم بر سر افعال متعدی وارد می‌شود و از آنها صفات مفعولی می‌سازد.

مثال: «trainee» شخصی که تحت تعلیم چیزی قرار دارد.

در فارسی وندهای زیر تولید صفات مفعولی می‌کنند:

-ا /-a:/ «رها»؛ -ار /-a:r/ «گرفتار»؛ -ان /-a:n/ «آویزان»؛ -ه /-e/ «نوشته»؛ -ون /-un/ «افزون»؛    -ی /-i/ «پیشنهادی»

وند –ee همچنین با برخی از افعال ترکیب می‌شود و واژه‌ی حاصل به فردی اشاره می‌کند که کار بخصوصی را انجام می‌دهد (مفهوم فاعلی).

مثال: «escapee» فردی که از بند اسارت فرار می‌کند.

-wright

واژه‌های حاصل از ترکیب این وند با پایه به افرادی اشاره می‌کنند که چیزی را می‌سازند، یا بنا می‌کنند یا تعمیر می‌کنند.

مثال: «playwright» به فردی می‌گویند که نمایشنامه‌نویس باشد.

-some

یکی از معانی آن عبارتند از شخص یا چیزی که احساس یا عاطفه‌ی خاصی را در کسی باعث می‌شود.

مثال: «worrisome» چیزی یا کسی که احساس نگرانی را در کسی باعث می‌شود.

-ent

واژه‌هایی که با این وند ساخته می‌شوند شخص یا چیزی را که عمل پایه را انجام می‌دهد یا فرایند پایه را تجربه می‌کند، توصیف می‌کند.

مثال: «student» فردی که چیزی را مطالعه می‌کند.

در فارسی وندهای زیر در همین مفهوم به کار می‌روند:

-ا /-a:/ «گویا»؛ -ار /-a:r/ «خریدار»؛ -اک /-a:k/ «سوزاک»؛ -ان /-a:n/ «لرزان»؛ -انه /-a:ne/ «روانه»؛ -اور /-a:var/ «جنگاور»؛ -ه /-e/ «خوره»؛ -ک /-ak/ «پیچک»؛ -َند /-and/ «خوش‌آیند»؛ -َنده /-ande/ «خواننده»؛ -و /-u/ «ترسو»؛ -وک /-uk/ «رموک»؛ -ون /-un/ «گردون»؛ -ی /-i/ «جنگی»؛ -چی /-chi/ «تماشاچی»؛ -کار /-ka:r/ «ستمکار»؛ -گار /-ga:r/ «پرهیزگار»؛ -گر /-gar/ «دادگر»؛ -ور /-var/ «حمله‌ور»

همچنین می‌توانیم از وندهای شغلی که پیش از این از آنها نام بردیم، در این مفهوم استفاده کنیم.

equi-

در کلمه‌هایی وجود دارد که «مساوی بودن» یا «هم‌ارز بودن» جزیی از معنای آن باشد.

مثال: «equidistant» مکانی که با دو منقطه‌ی دیگر به یک فاصله باشد.

hom-

در واژه‌هایی به کار می‌رود که «تشابه» یا «همسانی» جزیی از معانی آن‌ها باشد.

مثال: «homogeneous» چیزی که از اجزای همسان یا مشابه تشکیل یافته باشد.

در فارسی، وند هم- /ham-/ چنین مفهومی را می‌رساند.

مثال: «هم‌معنا»، «هم‌فاصله»، «هم‌تراز»، «هم‌سنگ»

-ery

در اولین معنی خود، این وند با صفتی که نوع رفتار خاصی را توصیف می‌کند، یا اسمی که به شخصی که رفتار بخصوصی را دارد اشاره می‌کند، ترکیب می‌شود و واژه‌ی حاصل به آن رفتار خاص اشاره می‌کند.

مثال: «savagery» رفتاری وحشی‌گرانه را مدنظر دارد.

در فارسی از وندهای اسم مصدرساز یا حاصل مصدرساز که به آن اشاره شد در این مفهوم استفاده می‌شود.

در دومین معنی خود، واژه‌های حاصل به محل وقوع چیزی یا محل نگهداری چیزی اشاره می‌کنند.

مثال: «bakery» جایی که نان پخته و آماده می‌شود.

در این حالت از پسوندهای مکان که نام برده شد استفاده می‌شود.

در سومین معنی خود واژه‌ی حاصل به گروه یا مجموعه‌ای از اشیا یا چیزی خاص اشاره دارد.

مثال: «jewellery» به جواهرات از انواع گوناگون اشاره دارد.

در این مفهوم وند –جات /-ja:t/ در فارسی کاربرد دارد.

مثال: «سبزیجات»، «سفال‌جات»

-ware

این وند نیز در مفهوم سومِ وند –ery کاربرد دارد.

مثال: «kitchenware» به مجموعه وسایل آشپزخانه نظیر قاشق و چنگال اشاره دارد.

ese

به نام مکان‌ها اضافه می‌شود تا واژه‌هایی را به وجود آورد که شخص یا چیزی را که اهل آن محل باشد، توصیف کند. همچنین در به وجود آوردن نام برخی از زبان‌ها کاربرد دارد.

مثال: «Japanese» هم به فردی که اهل ژاپن باشد اشاره می‌کند و هم به زبانی که در ژاپن به آن تکلم می‌شود.

در فارسی از وند بسیار زایا و پرکاربرد –ی /-i/ استفاده می‌شود.

مثال: زبانِ «ژاپنی»، آدمِ «ژاپنی»

esque

این وند با نام افراد مشهور همچون نویسندگان، آهنگ‌سازان، یا نقاشان ترکیب می‌شود تا صفت بسازد. صفاتی که از این طریق ساخته می‌شوند شخص یا چیزی را که از نظر سبک مشابه سبک پایه باشد، توصیف می‌کنند.

مثال: «Dantesque» کارهای مشابه کارهای دانته را اشاره دارد.

-ian, -iana

این دو وند هم همان مفهوم وند بالا گفته را دارد.

مثال: «Wordsworthian» شعرهایی که همانند سبک شعری وردزورث است. «churchilliana» اشیایی مانند کتاب یا اسناد که به چرچیل (سیاستمدار) مربوط است.

در فارسی بیشتر از وند نسبیت –ی /-i/ استفاده می‌شود.

مثال: سبکِ «وردزورثی»

وند -ian نیز با برخی کلمات ترکیب می‌شود و به شخصی اشاره می‌کند که همیشه سر و کارش یا سرگرمیش پایه می‌باشد.

مثال: «electrician» شخصی که سر و کارش با نصب و تعمیر وسایل الکتریکی است.

در فارسی وندهای شغل که پیش از این آنها را برشمردیم در این مفهوم کاربرد دارند.

-ism

واژه‌های حاصل از این وند به دیدگاه‌هایی خاص یا رفتارهای مبتنی بر آن دیدگاه‌ها اشاره دارد.

مثال: «Realism» مجموعه دیدگاه‌هایی خاص به نام مکتب رئالسیم یا واقع‌‌گرایی.

در فارسی  وندهای –گرایی /-gera:?i/ یا –ی نسبیت در همین مفهوم به کار می‌رود.

مثال: «طبیعت‌گرایی»، «تجددگرایی»

گاهی از وند دخیل –ایسم نیز استفاده می‌شود.

مثال: «مارکسیسم»، «فرویدیسم»

extra-

واژه‌هایی که از طریق ترکیب شدن با این وند به وجود می‌آیند، خصوصیت یا ویژگی‌ای را که در پایه وجود دارد، بیش از اندازه یا به مقدار زیاد نشان می‌دهند.

مثال: «extra-special» چیزی که بسیار ویژه ارزیابی شود.

multi-

واژه‌های حاصل از ترکیب این وند با پایه این مفهوم را بیان می‌کند که از چیز بخصوصی به مقدار زیاد یافت می‌شود یا این که کیفیتی خاص در چیزی بیش از حد وجود دارد.

مثال: «multinational» در اشاره به یک شرکت به این معنی است که در بیش از یک کشور فعالیت دارد.

poly-

مفهوم «تعداد زیاد» جزیی از معنای آن می‌باشد.

مثال: «polyphonic» در توصیف از یک قطعه‌ی موسیقی به این معنی است که آن از بخش‌ها و ملودی‌های زیادی تشکیل یافته است.

-phile

واژه‌هایی که با این وند ساخته می‌شوند، شخصی را اشاره دارد یا توصیف می‌کند که محل یا چیز خاصی را بسیار دوست دارد.

مثال: «Francophile» به شخصی اطلاق می‌شود که شیفته‌ی کشور فرانسه باشد.

-ful

در یکی از معانی خود، کثرت و مبالغه را بیان می‌کند.

مثال: «beautiful» کسی که بسیار زیبا باشد.

super-, ultra-

واژه‌های به وجود آمده توسط ترکیب این وندها با پایه این مفهوم را بیان می‌کنندکه که خصوصیت یا ویژگی‌ای که توسط پایه مطرح است بطور غیر معمولی به مقدار بسیار زیاد وجود دارد.

مثال: «super-intelligent» یا «ultra-intelligent» فردی که بطور غیر معمول بسیار باهوش باشد.

در فارسی از وندهای زیر برای بیان این مفهوم استفاده می‌کنند:

بل- /bol-/ «بلهوس»؛ خر- /xar-/ «خرپول»؛ -باره /-ba:re/ «زن‌باره»

همچنین extra- در مفهوم چیزی فراتر یا بیرون یا متفاوت از پایه به کار می‌رود.

مثال: «extra-curriculum» به کارها یا فعالیت‌هایی است که در خارج از محیط مدرسه یا دانشکده یا خارج از برنامه‌ی تعیین شده یا برنامه‌ریزی شده انجام می‌شود.

در فارسی، وند فرا- /fara:/ در چنین مفهومی به کار می‌رود.

-hood

در یکی از معانی خود به دوره‌ی زمانیِ خاصی اشاره دارد.

مثال: «adulthood» به دوران بزرگسالی اطلاق می‌شود.

در فارسی، از -ی نسبت استفاده می‌شود.

مثال: «بچگی»

یا از وند زمان –ان /a:n/ هم می‌توان در همین مفهوم استفاده کرد.

مثال: «بهاران»، «بامدادان»، «شامگاهان»

infra-

در واژه‌هایی استفاده می‌شود که «زیر»، «پایین» جزیی از معنای آن باشد.

مثال: «infrared» به اشعه‌ی فرو قرمز اشاره دارد.

در فارسی از وندهای فرو- /foru-/ و نیز فرود- /forud-/ در همین مفهوم استفاده می‌شود.

مثال: «فروقرمز»، «فرو رفتن»، «فرود آمدن»

intra-

واژه‌هایی که با این وند ساخته می‌شوند چیزی را به صورت وجود داشتن یا اتفاق افتادن در درون چیزی دیگر توصیف می‌کند.

مثال: «intra-Community trades» به معاملاتی اطلاق می‌شود که فقط درون جامعه‌ی اروپایی انجام می‌شود.

در فارسی وند دَر- /dar-/ در همین مفهوم کاربرد دارد.

مثال: «در کشیدن»، «در یافتن»، «در افکندن»

-ish

همانند وند -an، با اضافه شدن به پایه که نام مکانی می‌باشد، شخص یا چیزی را که اهل آن مکان باشد، توصیف می‌کند. همچنین ترکیب حاصل می‌تواند نام یک زبان یا ویژگی‌های یک منطقه‌ی خاص باشد.

مثال: «Irish» فردی که اهل کشور ایرلند باشد. «English» به تمام مردم انگلستان اشاره دارد. «Kurdish» نام زبان ترکی است.

در فارسی همان‌طور که بیان شد از وند زایای –ی استفاده می‌کنیم.

یکی دیگر از مفاهیم این وند «شباهت» می‌باشد.

مثال: «boyish» مردی که در رفتار یا ظاهر شبیه پسربچه‌ها باشد.

-like, -wise

این وندها هم در مفهوم «شباهت» و «همسانی» به کار می‌رود.

مثال: «childlike» رفتاری که همانند رفتار کودکان باشد. «clock-wise» حرکتی که در جهت عقربه‌های ساعت باشد. «monkey-wise» رفتاری که شبیه رفتار میمون باشد.

mock-

واژه‌های حاصل آمده از ترکیب این وند با پایه چیزهایی را که تقلید یا برداشتی از چیزی دیگر می‌باشد، اشاره دارد یا توصیف می‌کند.

مثال: «mock-aggression» رفتاری را که به ظاهر پرخاش‌آمیز باشد، توصیف می‌کند.

-oid

این وند هم این مفهوم را بیان می‌کند که چیزی شبیه چیزی دیگر است یا اینکه با آن رابطه دارد.

مثال: «humanoid» چیزی که از بعضی جهات شبیه انسان باشد. «cuboid» چیزی که شکلی شبیه مکعب داشته باشد.

para-

این وند هم مفهوم «شباهت» را در بردارد.

مثال: «paramilitary» در توصیف یک سازمان به معنی سازمانی است که شبیه سازمان ارتش یا دیگر نیروهای مسلح یک کشور باشد.

quasi-

واژه‌های حاصل آمده از این وند شخص یا چیزی را که تقریباً، و نه از هر جهت، شبیه پایه باشد، توصیف می‌کند.

مثال: «quasi-academic» در اشاره به یک کتاب به این معنی است که آن تقریباً شبیه یک کتاب علمی است.

در فارسی وندهای زیر در مفهوم «شباهت» کاربرد دارند:

-آسا /-a:sa:/ «غول‌آسا»؛ -ال /a:l/ «چنگال»؛ -انه /-a:ne/ «عاشقانه»؛ -ه /-e/ «چشمه»؛ -َک /-ak/ «پشمک»؛ -و /-u/ «لبو»؛ -ی /-i/ «گرگی»؛ -چه /-che/ «ماهیچه»؛ -دیس /-dis/ «ناودیس»؛ -سا     /-sa:/ «پریسا»؛ -سان /-sa:n/ «همسان»؛ -فش /-fash/ «پرستارفش»؛ -گانه /-ga:ne/ «بچگانه»؛ -گون /-gun/ «قیرگون»؛ -مآب /-ma?a:b/ «اروپایی‌مآب»؛ -مان /-ma:n/ «ریسمان»؛ -وار /-va:r/ «پدروار»؛ -واره /-va:re/ «ماهواره»؛ -وش /-vash/ «پریوش»؛ هم- /ham-/ «هم‌خون»؛ -یون /-yun/ «همایون»

-let, mini-

واژه‌هایی که با این وندها ساخته می‌شوند چیزهایی را توصیف می‌کنند که نمونه‌های کوچک‌تری از پایه هستند.

مثال: «droplet»به قطره‌ی کوچکی از مایعی اشاره دارد. «mini-skirt» به دامنی کوچک اطلاق می‌شود.

در فارسی وندهای زیر در همین مفهوم به کار می‌روند:

-ه /-e/ «دیواره»؛ -َک /-ak/ «مَردَک»؛ -یچه /-iche/ «دریچه»؛ -چه /-che/ «دریاچه»؛ -ژک /-zhak/ «نایژک»؛ -ژه /-zhe/ «نایژه»؛ -غاله /-qa:le/ «بزغاله»

-ly

با صفات به کار برده می‌شود تا قید بسازد.

مثال: «happily» عملی که با خوشحالی انجام شود.

در فارسی وندهای –انه /-a:ne/ در مثلاً «متأسفانه» و تنوین /-an/ در مثلاً «جاناً» قید ساز هستند. علاوه بر این «صفاتی که با سایر وندها ساخته می‌شوند گاهی کاربرد قیدی دارند: پلنگ‌آسا، پدروار،… . (ساخت اشتقاقی واژه، ۱۵۱)

mega-

واژه‌هایی که با این وند ساخته می‌شوند به چیزهایی که بسیار بزرگ یا بسیار مهم باشند اشاره می‌کند.

مثال: «megarock» به سنگی بسیار بزرگ اطلاق می‌شود.

در فارسی وندهای زیر در همین معنی به کار برده می‌شوند:

خر- /xar-/ «خرگوش»؛ شاه- /sha:h-/ «شاهراه»

-ological, -ology

واژه‌های همراه با این وندها به حوزه‌ی مطالعاتیِ ویژه‌ای اشاره دارد.

مثال: «biology» علمی که به مطالعه‌ی موجودات زنده از قبیل گیاهان یا حیوانات می‌پردازد.

در فارسی از وند –شناسی /-shena:si/ در همین مفهوم استفاده می‌شود.

مثال: «زیست‌شناسی»، «زبان‌شناسی»، «جامعه‌شناسی»

re-

در مفهوم «تکرار دوباره» به کار برده می‌شود.

مثال: «rewrite» به معنی دوباره چیزی را نوشتن است.

در فارسی وندهای زیر در این مفهوم به کار می‌روند:

باز- /ba:z/ «بازسازی»؛ وا- /va:-/ «واگو»

-y

در یکی از حالت‌های خود با واژه‌های رنگ ترکیب می‌شود و در این حالت چیزی را که تقریباً شبیه رنگ پایه باشد یا از رنگ پایه در آن وجود داشته باشد، توصیف می‌کند.

مثال: «pinky» چیزی که مایل به رنگ صورتی باشد.

در فارسی از وند زیر برای بیان مفهوم رنگ استفاده می‌شود:

-فام /-fa:m/ «سیه‌فام»

em-, en-, -en, -ize(=-ise), -ify

از این وندها برای ساختن فعل از اسم یا صفت استفاده می‌شود.

مثال: «enrich» فعلی که از صفت «rich» ساخته شده است. «embitter» فعلی که از صفت «bitter» ساخته شده است. «brighten» فعلی که از صفت «bright» ساخته شده است. «standardize» فعلی که از اسم «standard» ساخته شده است. «classify» فعلی که از اسم «class» ساخته شده است.

در فارسی بیشتر با اضافه کردن افعالی چون کردن، زدن، « نمودن، فرمودن، یافتن، گردانیدن، ساختن، داشتن» (ساخت اشتقاقی واژه، ۷۴) به اسم یا صفت فعل‌سازی می‌شود.

مثال: «مطالعه کردن»، «مطالعه نمودن»، «مطالعه فرمودن»، «تغییر یافتن»، «نزدیک گردانیدن»، «آشنا ساختن»، «ارسال داشتن»، «اس ام اس زدن»

همچنین با وند –یدن می‌توان فعل‌سازی کرد.

مثال: با اضافه کردن –یدن به اسم «طلب» می‌توان فعل «طلبیدن» را ساخت. یا این که آن را به اسم «فلسفه» اضافه نموده و فعل «فلسفیدن» را به وجود آورد.

همانطور که مشاهده می‌شود هر دو زبان به مقدار زیادی از تکواژهای مقید در امر واژه‌سازی استفاده می‌کنند، با این تفاوت که زبان انگلیسی از وندهای متنوع و زیادتری برای بیان مفاهیم مختلف بهره می‌جوید، در حالی که زبان فارسی برای مفاهیم محدودی وند دارد، اما به منظور بیان هر مفهوم بخصوصی از وندهای بسیار زیاد و بسیار متنوع  سود می‌جوید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.